ستاره خواست شوی لحظه دمیدن تو
چه آرزوی محالی شده ست چیدن تو
تویی که یوسف این قصه ای نگاه بکن
چه دست ها که بریده ست محض دیدن تو!!
هزار سال درون خُم دو پلک تو ماند
هزار خوشه انگور تا رسیدن تو
ببین که گیج شدند و سپس بهم خورده است
ردیف و قافیه شعر با چشیدن تو ↓
□□
چگونه سر بکند این منی که بد مست است؟
و جای اشک تو هر روز "آب جو" بخورد
که سالهاست خمارست مثل چشمانت
بریز تا که شراب از دو چشم تو بخورد
منم که مست شدم، هی! شما چرا گیجید؟
ندیده اید که یک زن
تلو....
تلو...
بخورد !!؟