تبليغاتX
در فصل شعر

 

 

 

 

 

نه نبايد قبول مي كردم،طاقتِ شانه هاي من اين است

 

روي تو ماه و قلبِ تو دريا...كوله بارم چقدر سنگين است

 

 

تو شبيه فرشته ها هستي با دو بالِ ظريفِ نامرئي

 

نرخ هر چه عسل شکسته شده بس که لبخندهات شیرین است!!

 

 

و كنارِ مني و ترسي نيست از خيابان و پچ پچِ مردم

 

كه مرا هي به هم نشان بدهند شاعري را كه گفته اند اينست

 

 

توي آئينتان مگر منع است از دو چشمِ تو شعر بنويسم

 

سوژه داغ من تو هستی تو اصلا این عاشق تو بی دین است

 

 

نه نباید قبول می کردم....شک نشسته به باورم وقتی

 

تو بلندی و پر زدن هایم ارتفاعش همیشه پایین است!!

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت توسط طاهره کوپالی |